ندیدیم تو را ...

از تو يک عمر شنيديم و نديديم تو را
به وصالت نرسيديم و نديديم تو را

روزی ما فقرا شربت وصل تو نبود
زهر هجر تو چشيديم و نديديم تو را

شايد ايام کهن سالی ما جلوه کنی
در جوانی که دويديم و نديديم تو را

چه قدَر چلّه نشستيم و عزادار شديم
چه قدَر شمع خريديم و نديديم تو را

گاهی اندازه ی يک پرده فقط فاصله بود
پرده را نيز کشيديم و نديديم تو را

سعی کرديم كه شبی خواب ببينيم تو را
سحر از خواب پريديم و نديديم تو را

مدتی در پی تو رند و نظر باز شديم
همه را غير تو ديديم و نديديم تو را

فکر کرديم که مشکل سر دلبستگی است
از همه جز تو بريديم و نديديم تو را

لاقل کاش دم خیمه ی تو جان بدهیم
تا بگوییم: رسیدیم و ندیدیم تو را


شعر از : كاظم بهمنی




تاريخ : سه‌شنبه 04 آذر 1393 | 18:31 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید